عمیدالملک کندری و رباعی هاي منتسب به ایشان
عجب تحفه هايي مرا شد به كام ز الطـاف سلطـان پختـه و خـــام
يـكي ايـن جهـانم بـدادي و نـــــام دگـر آن جهـان را بـه تیـــغ خدام
*****
تا بر سر قدرتي غلامت گردند چتري همگان به روي بامت گردند
داد از پس فردايي كه معزول شوي چون زهر هلاهلي به جامت گردند
عميدالملك ابونصر منصور بن محمد كندري وزير طغرل سلجوقي از دهقان زاده هاي ناحية بشت از ولايت كندر بود در ايام جواني به نيشابور آمد و جزو مأمورين ماليات گرديد و پس از چندي در خدمت امام موفق نيشابوري درآمد و اين موقعي بود كه امام موفق در دستگاه طغرل صاحب نفوذ بود. ابونصر كندري بوسيلة امام موفق بخدمت طغرل راه يافت و چون مردي باهوش و دانا بود بزودي معروف گرديد.
ابونصر كندري مردي عالم و دانا و خوش سيما و خوش بيان بود و بيشتر زبانهاي را به خوبي ميدانست. از جمله زبانهاي عربي و هندي و تركي را و با هر طايفه اي بزبان خود آنها صحبت مي كرد. وي مردي نويسنده و اديب و شاعری توانا بود .
( البته پس از قتل وی به دستور خواجه نظام الملک رقیب دیوانی او تمامی آثار و نوشته هایش از جمله اشعار وی جمع آوری و نابود شد لذا کمتر اثری از ایشان تا کنون باقی مانده است و این از دیگر رسومات نابخردانه ای بود که خواجه نظام الملک در دربار حاکمان ایرانی برجای نهاد .)
و چون به مقام صدارت رسيد دستور داد ديوانها و دفترهاي دولتي و مكاتبات رسمي را بفارسي نويسند و تركان را به آموختن فارسي تشويق كرد.
عميدالملك كندري مذهب حنفي داشت و در اوايل در اين مذهب متعصب بود. اما بعد از اين تعصب دست كششد. او شغل وزارت را بخوبي از عهده برآمد و با ثروت و تمكن زيادي كه داشت همة امراء و رؤساء و لشگريان را بخود جلب كرده بود. ولي نسبت به اهل سنت و جماعت مخالف شديدي داشت و سعي مي كرد آنها را متفرق ساخته و از ديار خود آواره نمايد و شايد يكي از دلايل دشمني شديد خواجه نظام الملك ۱۶ و همين موضوع بود. در كتاب منشأت بهاني تأليف غياث الملك اسمعيل بن نظام الملك ابرقوهي كه در سال ۷۴۶ تأليف شده مي نويسد:
ابونصر كندري عميدالملك در زمان وزارت سلطان طغرل بر ولايت و رعيت توقيعي نداشت. (يعني حقوق نميگرفت) اما بهر وقت از خزانه اخراجات عالي همتانة او كردندي. چون سلطان طغرل وفات يافت و اولادي از او باقي نماند برادرزادة او الب ارسلان سلجوقي جانشين او شد و خواجه نظام الملك را بوزارت برگزيد وي كه با عميدالملك كندري بسيار دشمن بود دستور داد تا او را دستگير و زنداني ساختند و پس از چندي او را مخلولاً به نيشابور نزد ابي علي حسان بن سعيد منيعي فرستاد.
منيعي همان كسي است كه جامع منيعي نيشابور را ساخت و اين در موقعي بود كه منيعي رياست نيشابور را داشت و قطعاً قبل از آن زماني بود كه منيعي امور دنيايي را ترك گفته و بعبارت و اعتزال بسر مي برده است.
عميدالملك كندري را يك چند در نيشابور در بند داشتند پس از آن او را به مرو فرستادند و يك سال ديگر نيز در آنجا زنداني بود تا اينكه عاقبت او را با وضعي فجيع بقتل رسانيدند و سرش را به نيشابور و جدش را به كندر فرستادند و اين در سال ۴۵۶ بود. (كامل ابن ايثر)
حسن صباح در ضمن نامه اي كه در جواب سلطان ملكشاه سلجوقي نوشته و ايرادهايي كه در آن نامه بكارهاي ناصواب خواجه نظام الملك مي گيرد چنين مي نويسد. نظام الملك كه كدخداي ملك است. خواجه اي چون ابونصر كندري را كه در هيچ عهدي و در هيچ ملك چنان كدخدائي پاي در ميان كار ننهاده به تذوير آنكه در ملك وصال سلطان تصرف مي كند. شهيد كرده و از ميان برداشت.
(كتاب اسناد و نامه هاي تاريخي ص ۳۵)
امام علامة رضي الدين نيشابوري كه از اجلة علما و فقها است در نيشابور سكونت دارد حكايت مي كند:
كه وقتي طغرل به نيشابور آمد. وزير او ابونصر كندري بود. سلطان معتزلي بود وزيرش شيعي او امر كرد بر بالاي منبر تمام مذاهب را لعن كردند و چون امام قشيري اين شنيد از مملكت طغرل خارج شد و گفت من نمي توانم در مملكتي كه مسلمانان را لعن مي كنند بمانم و امام الحرمين نيز از نيشابور خارج شد و به حجاز رفت.
(آثار البلدان ـ ص ۴۷۴)
عميدالملك كندري در موقع مرگ بيش از ۴۰ سال نداشت و شايد يك دليل ديگر قتل او علاوه بر موضوع اختلاف مذهب اين بود كه الب ارسلان ميترسيد كه عميدالملك با آن همه لياقت و علم و تدبيري كه داشت فته اي برانگيزد و داعيه اي بر پاي سازد. عميدالملك كندري در نظم و نثر استاد بود داراي معلومات و فضايل بسيار بوده است و در اغلب كتب رجال اين موضوع تصريح شده است. سخن سراي نامي فخرالدين اسعدگرگاني در مدح عميدالملك كندري اشعاري دارد كه در ضمن آشنايي او به زبانهاي مختلف وصف مي كند. آنها به زبان داني عميدالملك و ضمناً به شاعري او نيز اشاره مي نمايد و از اين اشعار نيز چنين معلوم مي گردد كه ترغيب و تشويق او در پيشرفت و رونق نثر و نظم فارسي بسيار مؤثر بوده است.
چو ايزد بنده ئي را يار باشد دو چشم دولتش بيدار باشد
ز پيروزي بدست آرد همه كام ز بهروزي بچنگ آرد همه نام
حكيمي زيركي مرد آزمائي كريمي نيكخوئي نيك رأي
سخنگوئي سخنداني ظريفي هنرمندي هنرجوئي لطيفي
كجا درگاه سلطان را عميد دست بهر كاري و هر جائي حميدست
به پيروزي و بهروزي مؤيد ابونصر است و منصور و محمد
ازين گيتي سوي دانش گرايد زدانش يافتن دانش فزايد
خرد را پيش خود دستور دارد دل از هر ناپسندي دور دارد
هر آوازي بداند چون سليمان هزاران ديو را دارد فرمان
چنان گويد زبان هفت كشور كه گويي زان زمنش بود گوهر
طرازي ظن رد كاو از طراز است حجازي نيز گويد از حجاز است
چو نژ هر زبانش خوشتر آيد بنظم آن زبان معجز نمايد
دري و تازي و تركي سرآيد به الفاظي كه زنگ از دل زدايد
چو با كهتر ز خود سازد پدروار چو با مهتر همي سازد پسروار
بود با همسران مثل برادر نباشد رادمردي زين فزونتر
ز هر شهري بدو گرد آمدستند ببحرجود او غرقه شدستند
اگر او نيستي ما را خريدار نبودي شاعري را هيچ مقدار
در کتاب راحه الصدور آمده: «چون کشنده در پیش او شد، مهلت خواست و وضو ساخت و دو رکعت نماز بگزارد و او را سوگند داد که چون فرمان پادشاه را به جای آوری، از من پیغامی به سلطان گذاری و یکی به خواجه» سلطان را بگوی:«این است خجسته خدمتیکه بر من خدمت شما بود. عمت این جهان به من داد تا بر آن حکم کردم و تو آن جهانم دادی و شهادتم روزی کردی. پس از خدمت شما دنیا و آخرت یافتم».( اين ربايي را به عميدالملك كندري نسبت داده اند
ابن اثیر هم ضمن بیان مقدمات می گوید:«پس از پایان عبادت، دو غلام خواستند او را خفه کنند به آنها گفت: من دزد نیستم و پاره ای از آستین خرقه ی خویش بدرید، و بر چشمان خویش بست و او را با شمشیر زدند. پس از کشتن او جنازه اش در پارچه ای دبیقی از پوشاک خلیقه و خرقه ای از برد، که نزد خلفاء یافته می شود پیچیدند و جنازه اش را به کندر، در جوار پدرش به خاک سپردند.»
عجب تحفه هايي مرا شد به كام ز الطـاف سلطـان پختـه و خـــام
يـكي ايـن جهـانم بـدادي و نـــــام دگـر آن جهـان را بـه تیـــغ خدام
*****
تا بر سر قدرتي غلامت گردند چتري همگان به روي بامت گردند
داد از پس فردايي كه معزول شوي چون زهر هلاهلي به جامت گردند
و سپس روي به جلادان نمود و گفت وزیر را بگویيد که:« بد بدعتی و زشت قاعدتی در جهان آوردی به وزیر کشتن، ارجو که این سنت در حق خویشتن و اعقاب باز بینی.»
منابع: (تاريخ نيشابور ـ سيد علي مؤيد ثابتي ص ۲۹۰ و ۲۹۴ به نقل از كامل ابن ايثرـ آثار البلدان السياق التواريخ)
امير عالَم ابوالفضل عبيدالله بن احمد بن علي بن اسماعيل بن عبدالله بن محمد بن ميكال
خسرو یاوری کندری